محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )

75

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى )

دفعات رفع نمايند و سكون مسبوك ، علامت صافى و پاكى و عدم كثافت اوست و عدم امتزاج و عدم گداز نقره را با سرب ، علامت بدى جوهر نقره دانند . صفت خلاص آجر : هشت جزء زاج زرد كه به طريق توتيا مغسول نموده ، صاف او را به آتش منعقد كرده باشند و جزء گل تنورى كه آتش بسيار ديده باشد ، دو جزء ؛ گل سرشوى ، چهار جزء ؛ نمك طعام ، چهار جزء ، و مجموع را نرم سائيده ، به آب خمير تر كنند و كوزه را تا نصف از آن ريخته ، طلاى مغشوش را ريزه كرده ، در آن گل فرو برند و قدرى از آن گل بر روى بريزند و سرپوش كوزه را به گل حكمت مستحكم نموده و مجموع كوزه را به گل گرفته و بعد از خشك شدنِ گل در كورهء كوزه‌گرى يا آجرپزى و يا كاشى پزى بگذارند و هر گاه ناصاف بيرون آيد عمل را مكرر كنند تا به حد نرمى و رنگينى كه مطلوب باشد و شكندگى و ناصافى رفع گردد . صفت قالب كلس البيض : چون به سركه حل و خمير كرده ، هر نقشى كه كند زايل نگردد ؛ مگر آن كه باز در سركه اندازند [ و در زبل حل كنند ] . تخليص ذهب : ذهب مغشوش قرعى را تا به نصف به سطبرى انگشتى به گل حكمت بگيرند و طلاى مغشوش را خرد كرده ، با سه وزن آن تيزاب فاروقى در قرع مذكور كرده ، بر روى آتش زغال بجوشانند تا دود آن از سياهى به سفيدى رسد ، پس در ظرف مزحج ريخته ، صفايح مس در آن افكنند ، در اين وقت آنچه از نقره در او مخلوط باشد و بر روى تيزاب آمده بر مس ملاصق مىگردد و طلاى صاف در تحت ظرف جمع شود و هر چه از ساير متطرقات با او مخلوط باشد تحليل مىرود و تيزاب فاروقى در دستور سوم مذكور شد . حل چهارم : درگرفتن بعضى از آبها و تدبير اجزاء و تبييض و تخمير بعضى از آن صفت مياه : از آن جمله آبى است كه رفع شعلهء كبريت مىكند و غائص گرداند و در عمل شنجرف ، جزء اعظم است و باعث جريان او و ارض هارب را عقد كند و معقود را جارى سازد و تشميع نمايد و از كتاب تجربه نقل شده و از مجرّبات دانسته‌اند : برگ و گل دفلى را و موى سر بالسوية تقطير كنند و به آن تسقيهء شنجرف نمايند و به دستور ، ملح